نمی دونم آیا قادر هستم احساسی رو که به این کتاب هفصد صفحه ای داشتم رو درست توصیف کنم یا نه؟ من با این کتاب زندگی کردم. با تک تک شخصیت هاش. با تمام احساسی که توی اتفاقات ریز و درشتش به من داد. با این کتاب درد کشیدم، گریه کردم، لبخند زدم، احساساتی شد
برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:29
برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:29
بلاخره به آرزوم رسیدم. کتابدار شدم. توی کتابخونه ی قشنگی توی شهرم. حالا تا سال های سال بین کتاب ها و کتابخوان ها زندگی خواهم کرد.
برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:29
برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:29
برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:29
برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:29
حرفش این بود که هوس کنیم و کتاب بخونیم. کتاب رو با لذت بخونیم نه از سر اجبار. ترجمه اش بد بود و خشک و جدی بود لحنش. نصفه و نیمه رهاش کردم!
برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:29
برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:29
برچسب: نویسنده: ایلیا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:29